زمان ایستاد در لحظه دیدنت
من هم آنجا گیر افتاده ام
بدنبال خودم میگردم
گرچه نمیشناسم
تازه فهمیدم هزار سال چقدر کم است
برای به یاد تو بودن
زمان بده زمان بده
نفس های عمیق من برای زنده ماندن نیست
برای حبس تمام عطر توست
از ترس فراموشی
از ترس حرفهایی که نگفتم و نشنیدم ...